گفت و گو با پیمان خازنی، نوازنده و آهنگ‌ساز

peyman-khazeni

پیمان خازنی آهنگساز جوانی است که در حوزه موسیقی ایرانی فعالیت می کند و می کوشد تا سبک خاص خودش را بیابد. سمیه قاضی‌زاده گفت‌وگویی را با این هنرمند برای خبرآنلاین انجام داده که آن‌را در زیر می‌خوانیم:

سمیه قاضی‌زاده: پیمان خازنی در تهران و در خانواده ای هنری متولد شد. او از پنج سالگی به نواختن سه تار مشغول شد و از هفت سالگی تار نواختن را آغاز کرد. در سن هشت سالگی فعالیتش را نزد کیوان ساکت با نوازندگی ادامه داد و از یازده سالگی فعالیت ارکستر نوازی خود را آغاز کرد. او از سال ۱۳۷۸ به آهنگسازی و اجرای قطعاتی به صورت دو نوازی تار و پیانو،تار و گیتار کلاسیک،تار و گیتار فلامنکو،تار و قانون و همچنین تار و تمبک روی آورد. همکاری با ارکسترهای متعددی چون ارکستر وزیری و ارکستر رادیو و … منجر به حضور او در جشنواره‌های مختلفی شده است. از جمله‌ فعالیت‌های او می‌توان به همکاری با ارکستر بزرگ وزیری به عنوان تکنواز تار، همکاری با ارکستر رادیو، شرکت در جشنواره بین‌المللی فجر در قسمت تکنوازی، شرکت در جشنواره بین‌المللی فجر در قسمت ارکستر نوازی، ساخت موسیقی مجموعه‌های مستندی چون ادبیات و بازی‌های کودکانه، بهار در بهار، لالایی ها، نگارینه‌ها و تاسیس گروه موسیقی باشا و شرکت در بیست و چهارمین دوره جشنواره موسیقی بین‌المللی فجر اشاره کرد. با او درباره‌ حال و هوای آثارش به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

  • سبک اصلی آثار شما را باید موسیقی ملی ایران دانست، با این وجود بهره‌های فراوانی از سبک‌های دیگر هم در موسیقی‌تان برده‌اید. خودتان سبک‌تان را چطور تعریف می‌کنید؟

امروزه در ایران در سبک بندی و نوع استفاده از واژه‌ها برای نامیدن تفکرات موسیقی گاهی اختلافات سلیقه‌ای وجود دارد. در این سال‌ها هنرمندان فعال در تخصص‌های مختلف، بیشتر به ساخت و ارائه آثار پرداخته‌اند تا این‌که با تعامل با یکدیگر به مطالعه سیر تحولی هنر پیرامون خود بپردازند. پس طبیعی است که با رشد اندیشه‌های هنری و بارور شدن مکاتب مختلف موسیقیایی اختلاف نظرات بیش از پیش بالا بگیرد. متاستفانه به دلیل کمبود فضای پژوهش جدی در موسیقی ایران، این‌گونه مشکلات گریبان‌گیر موسیقی امروز ایران می‌شود.

اگر بخواهم از سبک موسیقی با کلامم برای شما تعریفی داشته باشم، آن را موسیقی ایرانی وابسته به «گل‌ها» می‌دانم. البته یک موسیقی «گل‌ها»یی امروزی. همان‌طور که می‌‌دانید خود «گل‌ها» نیز فراز و نشیب‌هایی دارد که در قسمتی از آثار آن دوره کاملا مشهود است. آثاری که می‌توان مکتب فکری آن‌ها را با واژه موسیقی کلاسیک ایرانی مترادف دانست. قسمت مورد علاقه من به موسیقی آن دوره است. آثاری که به لحاظ انتخاب تنالیته، نوع بکارگیری هارمونی، بافت ملودیک، تلفیق‌های شعر و موسیقی،‌ فرم و در انتها کلام، انتخاب شده‌اند، دارای ویژگی‌های منحصر به فردی هستند و شخصیت این قسمت‌ها از مدیریت واحدی پیروی می‌کند. حال اگر بخواهم در جواب شما سبک موسیقی خودم را تعریف کنم، واژه «موسیقی ملی» را جایز می‌دانم و موسیقی ملی را موسیقی‌ می‌دانم که هم دارای اصالت‌های دستگاهی باشد و هم از برخی فاکتورهای موسیقی کلاسیک بهره جوید و بتواند از علوم کلاسیک در جهت زیبایی نغمه‌ منشعب شده از فرهنگ ایرانی کمک کند.

peyman-khazeni

  • در مجموع شما به آن‌چه که این روزها به عنوان موسیقی تلفیقی با موسیقی ایرانی در ایران تعریف می‌شود اعتقادی دارید؟

موسیقی تلفیقی گونه‌ای از موسیقی امروزه است که از هم مشرب شدن دو یا چند فرهنگ پدید می‌آید، به شرط آن‌که ما زیر ساخت‌های فرهنگی را که همان هویت اقلیمی موسیقیایی است را حفظ کنیم. البته من از واژه‌ تلفیق که یک واژه‌ عربی و بی‌ارتباط با فرهنگ موسیقی ماست، برای نامگذاری روی این طرز فکر موسیقیایی خیلی خوشحال نیستم و شاید اولین بار به کار بردن این واژه برای این گونه موسیقیایی اشتباهی است که دیگر به سختی قابل جبران باشد. من ترجیح می‌دهم به جای موسیقی تلفیقی، از واژه‌ موسیقی نو استفاده کنم. تلفیق موضوع جدیدی در هنر ایران و دنیا نیست. در طول تاریخ هنر دنیا همواره شاهد افزودن اندیشه‌های جدید به مکاتب قبلی هستیم. پس می‌توان گفت هنر دنیا در هر لحظه در حال تلفیق شدن است. با نگاهی اجمالی به سیر تکاملی تاریخ هنر دنیا به این مهم دست خواهیم یافت که هنر در چند هزار سال گذشته در حال آمیختن با تجربیات روزمره هنرمندان بوده است و این سیر ادامه خواهد داشت.

من به موسیقی تلفیقی اعتقاد دارم، ولی موسیقی که به درستی تلفیق شود. تلفیق فقط مخلوط کردن فرهنگ‌ها نیست و این امر اصول و قواعدی دارد. اگر به درستی انجام پذیرد با ارزش و محترم است. به نظر من هر کسی صلاحیت تلفیق موسیقی را ندارد. افرادی که بر گونه‌های مختلف فرهنگی اشراف داشته باشند؛ یعنی چند فرهنگ مورد نظر را به لحاظ موسیقیایی بشناسند، صلاحیت این کار را دارند.

  • شما در آلبوم‌های مختلف‌تان سراغ سینا سرلک رفته‌اید، چه ویژگی در صدای او دیده‌اید که بیشتر نظر شما را جلب کرده یا احساس کرده‌اید که با او هماهنگ هستید؟

اولین بار من و سینا در یک شب‌نشینی از طریق دوست مشترکی آشنا شدیم. پیش از این صدایش را در یک آلبوم شنیده بودم ولی صدایی که در آلبوم از او شنیده بودم، تمام وجوه توانایی‌های کامل وی را نمایش نمی‌داد و البته نوع آن اثر با توجه به سبک و سیاق این اجازه را به وی نداده بود.جنس صدایش زیبا و خوش حالت به نظرم رسید. از طرفی دیگر آواز را هم خوب می‌شناخت هم خوب می‌خواند و به فضای ارکستر هم آگاهی کامل داشت. به نظرم خواننده‌ای جامع رسید. چون تمام فاکتورهای موجود را که برایم مهم بود او داشت، به ضبط صدایش روی آثارم مشغول شدم. کار ما از ضبط یک اثر به انتشار دو آلبوم منجر شد. برای خود من هم جالب بود که در زمان به این کوتاهی از همکاریمان دو آلبوم و چندین تیتراژ سینمایی را با هم تجربه کردیم.

  • نظرتان درباره‌ی آهنگسازان نوپرداز و جوان‌تری که همچون خودتان فعالیت حرفه‌ای موسیقی را در ایران دنبال می‌کنند چیست؟

نسل جوان با انگیزه و با هوش است. و شکی نیست که در جرگه هنر بعضا جوانانی ظهور می‌کنند و گوی سبقت را می‌ربایند. نسل جوان در هنر با پشتوانه به تجربه اساتید موفق می‌شود در کمترین زمان راه و مسیر طولانی را بپیماید. شکی نیست که هر جوانی که قرار باشد هنرمندی بزرگ شود به این مهم دست پیدا می‌کند؛ ولی در اختیار گذاشتن امکانات درخور برای این جوانان به شکوفایی زودتر و در نتیجه رنگین‌تر شدن سفره موسیقی ایران منجر می‌شود.

موسیقی یکی از پر خرج ترین هنرهای دنیاست. در همه جای دنیا حمایت‌های مالی و سوبسید دولتی به آن تعلق می‌گیرد و گرنه ریشه آن می‌خشکد. امروزه در ایران گروه‌های کثیری در سبک‌های مختلفی به صورت خودرو مشاهده می‌کنیم. جوانانی که بدون هیچ چشم داشتی می‌آیند تا دین خود را به فرهنگ‌شان ادا کنند. حفظ آن‌ها وظیفه هر ایرانی فرهنگ‌دوست است.از مخاطبان گرفته که وظیفه پر کردن سالن‌ها را دارند تا مسوولان که باید حامی این جوانان باشند.

  • یکی از ایراداتی که به کار شما وارد می‌شود، مشابهت نسبی قطعات یک آلبوم به هم است آن‌قدر که تفکیک آن‌ها از هم دشوار است. چرا این‌قدر قطعاتتان در یک آلبوم به هم شبیه است؟ آیا قصد خاص یا سبک شخصی را دنبال می‌کنید؟

اگر منظورتان به لحاظ استفاده ریتمیک است، باید بگویم در این ژانر استفاده بیش از چهار ریتم متداول جایز نیست. اگر منظورتان به لحاظ گام است باید گفت که پیوند آثار مورد نظر می‌بایست از نظر تنالیته موجود و سیر درجات، روند منطقی خود را طی کند. اگر به لحاظ رنگ‌آمیزی تنظیمی است، من بیش از رنگ سازهای زهی، زخمه‌ای، کوبه‌ای و بادی در سازبندی آثارم نداشتم واین حجم ساز بهتر از این نمی‌توانست رنگ آمیزی شود. البته با طرح این سوال از سمت شما احساس می‌کنم این ژانر موسیقی، موسیقی ایده‌آل شما نیست و به دلیل فاصله شنوایی شما با این مکتب، آثار را یک نواخت احساس می‌کنید. شاید نظر یک موسیقی‌شناس ایرانی با شما کاملا مخالف باشد. مثل فردی که به خاطر نبودن در بطن موسیقی کلاسیک، تمام سمفونی‌های نوشته شده را یکنواخت تصور کند.

آثار ساخته شده در یک آلبوم باید از فاکتورهای یکسانی تبعیت کند. اگر این طور نباشد نمی‌تواند سبک خاصی را به خود اختصاص دهد. و یک آهنگساز هیچ‌گاه نمی‌آید و اثرش را به علت بیگانه بودن مخاطب با نوع رپرتوار طوری دیگر خلق کند. پس بهتر است یا مخاطب اطلاعاتش را گسترش دهد یا سبکی متنوع‌تر را انتخاب کند.

payman-khazeni-01

  • شما اخیرا تجربه‌ ساخت موسیقی فیلم را داشتید. تا پیش از این تنها موسیقی مجموعه‌های مستند کار کرده بودید. آیا پیش از این هم آهنگسازی موسیقی فیلم را تجربه کرده بودید؟ تفاوت میان آهنگسازی برای فیلم و آهنگسازی آزاد را بیشتر در چه چیز دیدید؟

من غیر از مستندها تجربه آهنگسازی چندین فیلم و سریال هم داشته‌ام و در رابطه با تفاوتی که سوال فرمودید باید بگویم، من زمانی که آهنگسازی آزاد می‌کنم، دغدغه‌ای جز خلق رپرتوار شخصی ندارم. رپرتواری که جز خطوط موسیقیایی هیچ چیز دیگری در پیکره آن نقش بسزایی ندارد، موسیقی من در این حالت در خدمت خودش است. ولی در آهنگسازی روی فیلم داستلن چیز دیگری است. آن‌جا دیگر موسیقی من در خدمت تصویر است، پس در این‌جا من به عنوان آهنگساز اگر در خدمت تصویر نباشم و موسیقی من به هدف تصویر کمک نکند، من آهنگساز خوبی برای فیلم نیستم. هر آهنگساز ممتازی صرفا نمی‌تواند موسیقی فیلم ساز خوبی باشد. این مساله در سرتاسر دنیا بارها دیده شده است که برخی آهنگسازان بزرگ نتوانسته‌اند در موسیقی فیلم سربلند بیرون بیایند.

شناخت مناسب از تصویر، استفاده صحیح از جنس صداهای انتخاب شده در طول فیلم، بکار بردن حجم صحیح در جای درست، انتخاب صحیح تم اصلی و بسط صحیح و استفاده مناسب از ریتم، نکات ریزی هستند که یک موسیقی فیلم را ممتاز می‌کند. یک فیلم دارای یک تم اصلی است. این در حالی است که اگر موسیقی از این امر تبعیت نکند؛ مخاطب را گیج می‌کند. این مساله‌ای‌ است که در شبانه روز به وفور از تولیدات تلویزیون خودمان می‌بینیم.‌ اکثرا شاهد موسیقی‌هایی هستیم که مشکلات اساسی دارند و جالب است که بگویم موسیقی در ایران از بی‌اهمیت‌ترین عوامل تصویر به حساب می‌آید. البته در حوزه کوچکی هم این‌طور نیست؛ ولی اکثرا بله.

موسیقی‌هایی با اصوات سطح پایین دیجیتالی بدون جمله‌بندی صحیح موسیقیایی ساخته و اجرا و پخش می‌شوند و کمتر شاهد چیزی تحت عنوان نظارت بر کیفیت آن هستیم. البته از حق نگذریم آهنگسازان انگشت شماری در ایران داریم که در ژانر موسیقی واقعا در سطح خوبی فعال هستند.

  • این روزها یکی از بحران‌هایی که نه تنها دامن موسیقی فیلم ایران که دامن موسیقی فیلم جهان را هم گرفته، حجم کم موسیقی که روی فیلم‌ها قرار می‌گیرد و یا اصلا فیلم‌هایی که بدون موسیقی متن ساخته‌ می‌شوند است. نظر شما ؟ و دلیل آن را در چه می‌بینید؟

من وشما در این قسمت کمی اختلاف نظر داریم، چون از نظر من این امر بحران نیست. دنیا به سمت سادگی و خلوتی حرکت می‌کند. این امر از دکوراسیون ،معماری، مد لباس ،ادبیات و موسیقی و… مشهود است. اگر مطالعه‌ ساده جامعه‌شناسی داشته باشیم مشاهده می‌کنیم هر چند سال و یا هر چند دهه یک‌بار شاهد دگرگونی و به وجود آمدن یک سلسله مراتب جدید – یعنی تفکری نو و امروزی – در تمامی هنرها از جمله موسیقی هستیم. روندی نو که توسط هنرمندان پیشرو به صورت خودکار هدایت و با سرعت در اجتماع جای خود را باز می‌کند و اجتماع که روند قبلی را بارها لمس کرده و در این لحظه از آن روند اشباع شده پس تفکر جدید یعنی مد جدید موسیقیایی را پاسخ مثبت می‌گوید. این همان اتفاقی است که شما با عنوان بحران از آن سخن گفتید.

موسیقی‌های چند دهه عقب‌تر پر حجم بودند، این موضوع هم در ایران هم در جهان دیده می‌شود. ولی نیاز به تنوع ذهنیت اشباع شده مخاطب موسیقی امروز، دنیا را به این سمت سوق داده است. ولی من حدس می‌زنم که این روند چند دهه بیشتر باقی نمی‌ماند و فیلم دنیا بازگشتی به اصل خود خواهد داشت.

  • یکی از مسائلی که در آهنگسازی برای موسیقی فیلم وجود دارد، مساله داشتن سبک است که تیغ دولبه محسوب می‌شود. اگر آهنگساز موسیقی فیلمی سبک شخصی داشته باشد و مردم و منتقدان موسیقی او را بشناسند، از سویی خوب است و از سویی دیگر بیم تکراری بودن آثار بعدی‌اش می‌رود. چرا که داشتن سبک به هر حال مولفه‌های تکرارشونده‌ای دارد. نظر شما چیست و آیا اصلا در جستجوی داشتن سبکی خاص در موسیقی فیلم هستید یا خیر؟

من در جستجوی سبکی شخصی در فیلم هستم، ولی تا خودش را اثبات کند مستلزم زمان و اجازه حضور درست است. اگر آهنگساز در خدمت داستان و تصویر حرکت کند تنوع تصویر کمک زیادی به گریز آهنگساز از تکرار موسیقایی می‌دهد. هیچ آهنگسازی را ندیده‌ایم که با ساختن چند فیلم به سبک شخصی رسیده باشد. پس بهتر است بگویم با ساخت آثار متعددی رفته رفته خود را به سوی اندیشه شخصی یا همان سبک شخصی سوق می‌دهد. این امر زمانی رخ می‌دهد که وی از ساخته‌های متعددی به خود می‌رسد. پس در آن زمان خزانه‌ای وسیع از تصاویر موسیقیایی در اختیار دارد. پس می‌تواند دچار تکرار نشود. اگر به آثار برخی آهنگسازان بزرگ تاریخ نظری بیافکنیم مشاهده می‌کنیم شاید ساختار موسیقیایی آثارشان یکی باشد؛ ولی اختلاف تم انتخاب شده و تنوع در ساز بندی و استفاده متفاوت از ریتم موسیقی آن‌ها را از تکرار پذیری دور کرده است.

  • خبرآنلاین

مشترک مطالب مجله ملودی شوید!

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*