نقدی بر اثر جدید گروه رستاک؛ سرنای نوروز

melodymag

سرنای نوروز اثر جدید گروه رستاک است که پیش از نوروز ۹۲ در بازارهای موسیقی کشور منتشر شد. «رضا عابدیان» نوازنده کمانچه سابق این گروه، نقدی را در مورد آلبوم سرنای نوروز نگاشته که با هم آن‌را در مجله موسیقی ملودی می‌خوانیم:

«به نظرم هر نقدی را باید متناسب با معیار و مقیاسی نوشت. میزان ادعا را سنجید و اعتبار نقد را مخدوش نکرد. دیدگاههای منتقدانه در ایران معمولا با خصومت های شخصی ویا احساسات مثبت نویسنده توامان شده؛ هجونامه ای می شود و یا یک مدیحه سرایی. نخست بگویم که من از قدمای رستاک بوده ام؛ اینک روبروی آن نشسته ام و قصد ارزیابیش را دارم. امیدوارم نه هجوی بنویسم و نه مدحی بلکه اعتبار نوشته ام در حقیقت سخنم نهفته باشد نه در واقعیت روزهای سخت زندگی ام.»
۱-بیشترین نقد رستاک از جانب دوستانی است که در ژانر سنتی کار می کنند. نقد آنها دو موضوع اصلی دارد: یکی اینکه رستاکیان موسیقی را اسباب درآمد و ثروت اندوزی خود کرده اند و دوم اینکه موسیقی رستاک بازاری است و شعور مخاطب را نادیده می گیرد.در واقع این افراد درست همان چیزهایی که خود به آن نرسیده اند را اصل و اساس نقدشان قرار داده اند.یکی اینکه هیچگاه نتوانسته اند موسس و یا نوازنده گروهی باشند با یک بستر؛ چارچوب و قوانینی ( حتی غلط )برای در آمدزایی و تامین هزینه ها . دوم اینکه کارکرد شورآفرینی در موسیقی بعنوان یک هنر مستقل ونه زیر مجموعه شعر و ادبیات ؛ بسیار بالاتر از شعور آفرینی است.اگر بپذیریم که هر کنش روحی ( از جمله شور؛ شوق و تهییج احساسات) از خلال تجربیات و آگاهی ما (شعور) می گذرد ؛ از آنجا که این آگاهی و تجربه آن هم در عصر حاضر؛ لحظه به لحظه در حال افزایش است پس مخاطب رستاک نیز مستثنا از این قضیه نیست.البته به جز برخی هنروران موسیقی سنتی ایران ؛ کمتر موزیسینی بصورتی واضح چنین ادعایی دارد که با موسیقی خود شعور مخاطب را افزوده است.
۲- واقعیت این است که روند موسیقی سنتی بعد از یک دوران طلایی بیشتر دچار نشیب شده تا فراز و نشانه های این افت فراوان است.مخاطب این موسیقی ملودی های ماندگاری نمی شنود که بخواهد زمزمه شان کند.گروه های مجری این موسیقی نیز با تلفیق و یا گاه کشاندن هنرپیشگان سینما بر روی صحنه ؛ در کنار خود؛سعی در جذاب جلوه دادن کارشان داشته اند.این ژانر موسیقی از توده مردم فاصله گرفته و به دوران جنینی خود ؛ زمانی که به دربار و طبقه مرفه تعلق داشته برمیگردد اما این بار درباری نیست تا پذیرایشان باشد و حتی طبقه مرفه نیز وضعیت شنیداری خود را تغییر داده است.میزان فردیت و تک محوری بودن افراد و نظرهای افراطی شان موجبات تلاشی و از بین رفتن حرکات موثر این موزیک شده است.شاید حقیقت این موسیقی بسیار با واقعیت امروزی آن متفاوت باشد.
۳-در رستاک ؛افرادی برخاسته از این ژانر موسیقیایی با سازهای سنتی و محلی ؛ متنی دیگر را قرائت کرده اند.آنها موسیقی محلی و نواحی ایران را دستمایه تولیدات خود قرار داده اند.طبیعی است که افراد متوهمی که خود را متصدی موسیقی محلی می دانند بیقرار شده و از این وضعیت ناخرسندند.موسیقی محلی میراث فرهنگی مردم است و کسی نمی تواند ادعای مالکیت آن را داشته باشد.نقد این عزیزان این است که قرائت رستاک از موسیقی نواحی ؛بدعت و یا دستکاری در این ژانر کهن است و تولید و بازروایی رستاک را فاقد ارزش قلمداد می کنند.من به عنوان یکی از اعضاء اصلی و قدیمی این گروه, اذعان دارم که در تمرینات اعضاء اصلی سالها طول کشیده تا نوازندگان به تاویل های مشترک و یکسان از یک قطعه برسند و همگی شان می دانند که ممکن است این برداشت برداشت اصیلی از اصل قطعه نباشد. بعبارتی رستاک به زبان خود قطعه ای را دوباره بازنمایی و بازروایی می کند.

حال با توجه به این سه نکته ؛ به مواردی نیز اشاره می کنم که در مورد کار سوم رستاک از آن بیمناکم و امیدوارم دوستان و همکاران سابقم پذیرایشان باشند :
۱- همه گروههای آرتیستیک و هنری در جهان در کستینگ خود فاصله ای را با مخاطب خود حفظ میکنند که موجب سلامت و ثبات ذهنی شان خواهد بود.اجراهای زیاد ؛ همایشی و مناسبتی ؛ همسو کردن بینش زیباشناسانه با خواسته های عوامانه مخاطب ؛ موجبات نزول شاءن هنریشان خواهد بود.رگه هایی از این تذکار در سرنای نوروز مشاهده می شود.
۲- زمان طولانی قطعات گاهی موجب کلافگی مخاطب شده است.هللیوسا در قطعه بندری در میانه ترانه صیادها و خیام خوانی جدای از تذکار قبلی ؛ گویا تنها برای طولانی کردن اثر ؛ افزوده شده است.
۳- هارمونیزاسیون و کنترپوآنتیک کردن ملودیهای محلی هر چند جذاب بوده و هست اما پیچیده کردن تمهای محلی که در این اثر به اوج خود رسیده است؛گویا مخاطب را در تعقیب خطوط موسیقی سردرگم می سازد.در اجراهای صحنه ای این آثار دوستانی گله مند بودند که این موسیقی و زحمتی که برای آن کشیده شده در میان همراهی هواداران و هیاهوی آنان گم شده و چیزی از ظرافت های آن شنیده نمی شود.

melodymag

۴- زمانی یکی از اساتید موسیقی سنتی اظهار داشته بودند که اگر با نوازندگان چهارراه سیروس هم کنسرت بدهند باز هم مورد استقبال قرار خواهند گرفت.یکی از بزرگان رستاک نیز بهنگام جداییم از رستاک جمله ای به این مضمون فرمودند که رفتن یا نرفتن تو اثری در رستاک ندارد چرا که رستاک به یک جریان تبدیل شده است. قطعا اعضا اصلی به اهمیت حفظ بقیه اعضاء قدیمی و اهمیت کار گروهی واقفند چرا که بارها و بارها در مصاحبه های سرپرست محترم گروه نیز به این نکته اذعان شده است. لذا امیدوارم دوستانم بیش از پیش خود را در معرض نقد قرارداده ؛نصیحت مشفقانه بزرگان و اهالی موسیقیایی کشور را دستمایه ارتقاء کیفی تولیدات خود قرار دهند تا همچنان بعنوان یک جریان مثبت موسیقیایی پلی باشند بین مخاطب و موسیقی نواحی. همانند سازی همدلانه از سوی مخاطبین آنچنان مجذوبشان می کند که داوری نقادانه را ناممکن می سازد از طرفی رویکرد صرف عقلایی و فاصله دار نیز ممکن است درک احساسی موسیقی را با دشواری روبرو کند.در رستاک دو نفر به شدت توانایی فاصله گرفتن و نقد از بیرون را دارند که وجودشان برای گروه مغتنم است.سیامک سپهری و پیران مهاجری.پس چه خوب می شود اگر این نقد ابتدا با قوتی بیشتر بصورت درون گروهی انجام شود و همه جانبه به سمت همه اعضا تسری یابد.

۵- گلن گولد کانادایی نوازنده بزرگ پیانو؛ در سن ۳۱ سالگی از کنسرت و صحنه کناره گیری کرد. او کف زدن در کنسرتها را محکوم کرده و مدعی بود که شنونده در خانه با تنظیم پیچ های دستگاه پخش خود؛ توان افزایش درک و لذت تجربه موسیقیایی خود را داراست. بدیهی است که ممکن است افرادی هیچ شباهتی بین صداهای اجرا؛ صحنه ای و فیلم ضبط شده نبینند اما این نباید بهانه ای باشد برای اینکه کیفیت صدابرداری کنسرت های رستاک در طول این سالها تغییر محسوسی نکند پس اگر هنگام تنظیم قطعات برای تعدد خطوط هارمونیک و کنترپوانتیک؛ کثرت هم آوایی توام با کوبش سازهای متعدد کوبه ای سقفی در نظر گرفته شود کار بیهوده ای نخواهد بود. دوستان حتما می دانند که کیفیت اجراء قطعه بندری بر روی صحنه چونان همهمه ای گنگ در میان هیاهوی هوادران است.
۶-در اجرای موسیقی کرمانجی و برخورد با آن اتفاق رستاکی نیفتاد.در همه اقوام من نواهایی انتخاب شده بودند که آگاهی همگان از آنها همدلی را تداوم و به همنوایی مخاطب ثباتی می بخشید و ضمن آن نمونه تازه ای از تجربه مشترک می آفرید.در اغلب آثار رستاک این خصوصیت وجود دارد اما در قطعه کرمانجی چنین حسی برای من بوجود نیامد.
۷-استقبال ؛هیاهو و تشویق حضار در سالن های کنسرت گاه نه بدلیل مرغوبیت اثر و یا جریان ساز بودن و تحلیل کار بلکه ناشی از دیدار هنرمندان اثر و اکت های آنان بهنگام اجراست. آنتونی استور در کتاب موسیقی ذهن و بدن می نویسد: تردیدی نیست که برای بسیاری از مردم تماشای حرکات موسیقی دانان در طول اجرای زنده اثر دلیل مهم رفتن به کنسرت ها در برابر گوش دادن به موسیقی در خانه است.این درست است اما برخی از فیگورهای دوستان نوازنده؛ تصنعی و افراطی و تکراری به نظر می رسد.
۸-گلیساندوهای عود و تارها در چندین قطعه مکررا اتفاق افتاده و فانتزی ایجاد شده را بی مزه کرده است. همچنین نحوه حضور اساتید موسیقی نواحی در مستند های فیلم بعد از دو سال بسیار پیش پا افتاده و نخ نما شده بود.
۹- نامگذاری کار گویا با عجله و یا بدون وسواس صورت گرفته است.رنگواره های کهن ؛ همه اقوام من؛ ناگهان ختم شدند به یک ترکیب سهل و ممتنع و سردستی.
۱۰- رستاک می داند که موسیقی محلی ایران تنها در شادی و هلهله خلاصه نمی شود.شادی و شور و برانگیختگی هیچ بد نیست کما اینکه برای برخی از مردم ما شفا هم هست اما در نبود غم ؛ شادی کرخ کننده و بیمار گونه جلوه می کند.آدرنو موسیقی را بازتاب مکانیکی احوالات اجتماعی نمی داند.من هم بر همین باورم اما وجود قطعاتی چون قطعه بختیاری در این آلبوم بسیار شنیدنی ترش می ساخت و کلیت فضا را حقیقی تر جلوه می داد.به شکلی که برخی این داعیه را نداشته باشند که گویی اینان به قصد تجارت آمده و فقط سعی در فروش کالایی بنام شور کاذب را دارند.

در پایان خوب است به تذکر دوستانی که نگارش این سطور را در آینده بهانه ای برای ره یافت دوباره من به گروه می دانند اشاره و در جوابشان به این بیت بسنده می کنم:
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه‌ی بامی که پریدیم ، پریدیم !
این درست است که در طول سالها فعالیت رستاک افرادی به آن پیوسته و از آن جدا شده اند ؛هر دو طرف چونان پیکری زنده که گاهی خود را تکانده و تجدید قوا کرده . بی شک استفاده از تجربیات دو طرف و تعامل آنها کارساز خواهد بود.نوشتن این سطور در وهله اول پاسخی بود به دوستان هنرمند عزیزی که در نقد رستاک بیشتر از آنچه که خود رستاکیان ادعای آن را دارند زیاده روی می کنند و در نوبت دیگر یادآوری دلسوزانه مواردی بود از آنکه مدت طولانی از زندگیش را برای گروه صرف کرد از همه دوستانش در رستاک آموخت و مطمئنا چیزهایی نه چندان بدی در رستاک به یادگار گذاشت.

  • رضا عابدیان /اسفند ماه ۹۱

مشترک مطالب مجله ملودی شوید!

9 دیدگاه

  1. با سلام.اقای سامان عزیز.بسیار دیر جواب را می نویسم و نمیدانم کی این جریده را می خوانید.قصد اطاله کلام ندارم تنها بگویم که شیوه بحث شما را نمی پسندم.اینکه رستاک آن مقام ارشاد را متوجه نوازندگان و خوانندگان موسیقی مازندران کرد را نه تنها بد نمیدانم بلکه از کارکرد های بسیار خوب این گروه است.شما هم اگر می توانید دست به حرکتی بزنید تا ما ببینیم چه می کنید و چقدر تاثیرگذارید.سپاس

  2. http://www.youtube.com/watch?v=RMrl6EmChA8
    اقای عابدیان این ویدئو را ببینید…این نوآوری است یا لودگی؟

  3. آقای عابدیان عزیز.معنای این دفاع شما چیست؟ چون زمانی در این گروه نواخته اید؟موسیقی نواحی این مملکت موسیقی مهجوری ست که دست اندرکاران و مجریانش در فقر تنگدستی و انزوا به سر می برند.یادم هست که در اجرای این گروه در ساری یکی از مقامات ارشاد به مسئولینی که درحال تشویق این گروه بودند گفت:وای بر ما که برای اجرای نوازندگان و خوانندگان راستین موسیقی مازندران ارزشی قائل نیستیم اما برای اجرای ضعیف و پر سر و صدای این گروه وقتی یک “کرد” مازندرانی امی خواند اینطور از خود بیخود می شویم.این نعل وارونه زدن دیگر چیست؟ و تا کجا ویرانی این موسیقی مظلوم پایان می گیرد.عابدیان عزیز خودتان را گول نزنید چرا که نه شما و نه رستاک مجری موسیقی تازه و نوآورانه ای نیستید چنانکه پدر سرپرست تان در مقاله ای خنده دار در مجله حرفه ای تجربه نوشته و به تولیدات خود بالیده است.این چنین کارها را سال ها پیش جناب شکارچی هم مثلا در کوهسار انجام داده است و اکنون زمان سکوت و خون دل خوردن اهل این موسیقی و در بوق وکرنا کردن یک موسیقی ضعیف و بی هویت است که شما به دفاع از آن برخواسته اید.متاسفم.من حاضرم با شما به بحث بیشتری در این رابطه حضورا بپردازم.

  4. اول سلام میکنم به اقای عابدیان.
    من که از وقتی اقای رضا عابدیان از گروه جدا شدن دیگر موسیقی رستاک را دیگر گوش نمیدم.اگر منا به عنوان یک شنونده قبول داشته باشید«که فکر کنم نوازنده ها برای شنونده ها می نوازند! »نظرم را میدهم.من از هنر موسیقی به صورت تخصصی چیزی بلد نیستم ولی میدانم که دیگر موسیقی رستاک به دل من و خیلی از دیگران نمیشیند و قطعا دلیل ان نقد اقای رضا عابدیان هست.
    و اقای پدرام خان بهتره مقداری جنبه انتقاد رو در خود بالا ببرید!چون کسی نقد دلسوزانه میکند باید به جای حمله باید ازش تشکر کرد چه برسه به نقد استاد بزرگ کمانچه اقای رضا عابدیان.

  5. اقای رحیمی :بررسی حرکت رستاک از ابتدا تا کنون مستلزم دانستن تاریخ و شیوه حرکت آن می باشد.دلیل عصبیت موجود در نوشته شما را نمی دانم.اما همانطور که در مقدمه نوشته ام عنوان کردم بعنوان یکی از دوستداران این گروه ( نه عضو اصلی) هدفم گوشزد کردن نکاتی بود که بنظرم اهمیت داشت.ضمنا من ننوشتم که باید هنر را از دید خواص دید بلکه لحاظ کردن برخی نکات را از دید اهل فن موجب تقویت این حرکت ذکر کرده ام.در مورد اقای افتخاری با شما موافق نیستم و نمیدانم چگونه به این نتیجه رسیده اید که ایشان موجب احیا و اشاعه موسیقی و جذب مخاطب در نسل جدید شده است.در ضمن باز من ادعایی در مورد اینکه برای درک موسیقی نواحی باید فلسفه شرق را دانست در نوشته ام نداشته ام.باز نمیدانم این جمله “شما قبلاً گفته اید که ستاره سازی یا مبتنی کردن هنری به هنرمند، آفت هنر ایران است. ” را از کجا برداشته اید و از قول من نوشته اید.در مورد اطوار ! ( نه به مفهومی که شما گفته اید: رقص انگشتان)هم مخالف نیستم به شرطی که به اندازه باشد.
    پدرام عزیز … ببخشید آقای رحیمی عزیز )) اینطور که شما هنر را در خدمت مخاطب خواسته اید چیزی از هنرمند باقی نمی ماند جز انجام کارهای سفارشی مخاطبان.لابد برای همین هنرمند تاثیرگذارتان را بر نسل جوان آقای افتخاری لحاظ کرده اید.یانی هم در هیچ اجرایی تمام قطعات را به دست افشانی و هلهله تماشاچیان اختصاص نداده است.معمولا موسیقی سنتی با موسیقی نواحی متفاوت در نظر گرفته می شود.دیگر اینکه به هر حال بنظرم دفاع شما جای بحث بسیار دارد و دفاع بدی است و اگر حمل بر خودستایی نباشد من خود در این نوشته امتیازات رستاک را بهتر از شما برشمرده ام.شما می توانید با مطالعه مصاحبه های سرپرست این گروه بیشتر از مقاصد و روند کاری رستاک مطلع شوید.رای شما مبنی بر اینکه من در این نوشته واقعیات را فدای احساسات شخصی کرده ام ؛ خوانندگان دیگر قضاوت می کنند. باقی نوشته شما البته در تایید نظر من است.اینکه شور آفرینی از کارکرد های مهم موسیقی است و مورد اول نظرتان را در راستای نظر خودم می دانم.پیروز باشید

  6. ۱٫ جداً نمیدانم این استدلال که هنر باید از زاویه دید خواص و هنریها رشد کند و نه در کنسرتها و تشویق و شورانگیزی بین توده، از کجا می آید. چه کسی حاضر است بپذیرد که یانی با گردهمایی های جهانی خود باعث بی اعتباری یا پسرفت هنرش شده؟
    ۲٫ اینکه در زمان تخصیص داده شده به یک قطعه بتوان بیشترین موتیو ها و گزاره های معروف یا فولکلوریک یک فرهنگ را یادآور شد، حرکت خوبی است، حتا اگر قدری قطعات را کشدار کند.
    ۳٫ میتوان برخورد علمی با ملودیهای محلی را به مثابه پوشاندن یک لباس زیبا و متفاوت بر تن یک روستایی بجای لباس محلی دانست که این اگر چه شناسایی را قدری مخدوش میکند اما به نزول درجه آن نمی انجامد.
    ۴٫ شما قبلاً گفته اید که ستاره سازی یا مبتنی کردن هنری به هنرمند، آفت هنر ایران است. پس نخواهید همانطور که مردم سینما را برای هنرپیشه ای خاص میروند، موسیقی را هم با نوازنده یا شخصی خاص بخواهند. البته همانطور که گفتید، تشریک مساعی (نه توجه به نقد همه افراد بیرون از گود) آن هم در جهت شکوفاتر شدن و افزایش جذابیت های این گروه لازم است.
    ۵٫ هارمونی های آلبوم دوم به وضوح تغییر داشتند بطوریکه حتا مخاطب عام هم می تواند بفهمد که رویکرد گروه پاپیولار شده است. خوب این البته چیزی از جذابیت عمومی آنها کم نکرده است.
    ۶٫ در نظر داشته باشید که قطعات قشقایی و کُرمانجی در آلبوم دوم با قطعات بختیاری و بلوچی در آلبوم اول همه تقریباً به یک اندازه مهجور بودند و آن همدلی و همنوایی که شما از قطعات انتظار دارید در آنها نبود. در عوض زمینه های جذاب و شوق-انگیزی در شناخت این فرهنگها القا میکردند.
    ۷٫ من گمان میکنم یک از رموز توفیق این گروه، ارتباط آن با مخاطبی است که هیچ چیز از موسیقی نمیداند و تنها لذت بردن از آن را بلد است! اگر رستاک لباس خاص میدوزد، یا نوازندگانش اطوارهای خاص دارند، برای آن است که مخاطبی هم که چیزی از متد نوازندگی یا شیوه های هارمونی و چندنوازی نمیداند، دریافتی جذاب از پکیج تصویری آنها نصیبش شود.
    ۸٫ اطوارهای نوازندگی یا رقص انگشتان بر ساز، اساساً یک تکنیک تهییج در کنسرت و باز برای همان مخاطب عام جذاب هستند چرا که ذهنیت طنازی و چیره دستی را القا میکنند.
    ۹٫ اسم آلبوم را هم میتوان به رویکرد تجاری و خطاب عمومی آن نسبت داد. جداً ترکیب ثقیلی چون “رنگواره های کهن” مثل یک عنوان تحقیقاتی، عمومی تر است یا نوا و سورنای نوروز، آیینی که همه با آن درگیرند تا هر سوپرمارکتی هم آن را بتواند بفروشد.
    ۱۰٫ بارها میشنویم بر خلاف این نظر کهن که آثار هنری تراژیک از وقار بالاتری نسبت به شاد برخوردارند، در هنر شاد شما به سختی شعور و درک مخاطب را تحت تأثیر میگذارید تا او را با طنازی و تکنیک خاصی به وجد بیاورید در حالی که در مرثیه ها تنها این احساس است که به راحتی مورد هدف قرار میگیرد. و از این باب است که تولید آثار شاد و غیرنازل، بسیار مشکلتر است. ضمن اینکه موسیقی قشقایی در آلبوم دوم، جایگزین مناسبی برای نمونه غمگین بختیاری در آلبوم اول بود.

    آقای عابدیان، نقد شما را چندبار خواندم که بفهمم و از آن برداشتی داشته باشم. موسیقی سنتی یا نواحی به عنوان مادر موسیقی اصیل و بر خلاف آن نیاز به دانستن و درک فلسفه و ادبیات شرق از طرف مخاطب ندارد و شاید همانطور که گفتید این خلوص هنری و موسیقیایی یکی از عوامل محبوبیت ژانر این گروه است.
    در خصوص نقدهای دیگران هم باید گفت هر آفرینشی با تکامل کور و مبتنی بر مقتضیات زمان و مکان همراه است. به این معنی که خارج از سلایق و برداشتهای قالب پذیر و تنها بر اساس تقاضا و مقدورات حرکت میکند تا بتواند کاری نو باشد. حتا گروهی که رستاک نام گرفت و همچون جوانه ای از بُن ریشه خشکیده یا نحیف موسیقی سنتی آغاز شد لزوماً محصول و مزه قدیمی را رقم نمیزند.
    همین جا حرکت علیرضا افتخاری برای احیا و فراگیر کردن موسیقی ایرانی به یادم آمد که اگر چه با سیل مخالفتها و حمله های بی حد اهالی موسیقی همراه بود، اما نتیجه ای بی مانند در احیاء و اشاعه موسیقی و جذب مخاطب خصوصاً در میان نسل جدید ایفا کرد. از این نظر به حق رستاک را باید آغازگر یک جریان مدرن برای احیای موسیقی سنتی که ذائقه و مقتضیات روز را نیز پاسخگو باشد، دانست.
    اما اساساً واقعیات و تأثیرات عمومی را نمی شود فدای حقایق نسبی و احساسات و برداشتهای شخصی کرد.

  7. بسیار عااااااالیییی

  8. Be nazaram abedian be jaye naghde rastaak harfhaye digari zade ke albate ghabele taammol ast va aan esharatist ke be ozae nabesamane musighiye sonnati darad.har chand rastaak besyar hoshyarane az in vaze ashofte motenafe shode va ba sazhaye sonnati dar zamin folk toop mizanad va ba yek musice motevasset pool paroo mikonad.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*