روز عصیان؛ نیم نوشته ای در باب اجرای کنسرت محسن چاووشی

melodymag

آفریدن؛ هر موجودی را خداگون میکند. و هیچ ارضایی لذتبخش تر از رضایت از آفرینش نیست!

با خلق کردن است که لمحه ای از جاودانگی را تجربه میکنی…
با مخلوق هایت میتوانی خود را از بند زمان و مکان، جسم و روان خلاص کنی و در آسمان هستی برای همیشه پرسه بزنی…
با دیگران سهیم می شوی و به دنیا چیزی می افزایی…
و تو دنیا را پُر کردی از خود!
کنج آن استودیو، جایی که “کی‌بورد” افسانه‌ای‌ات را گذاشتی، آرام می نشینی و کلیدهای بی طاقت و دلتنگ ِ انگشتانت را لمس می‌کنی…
این تشویش ها و پُر بودن ها، این لبریز بودن ها را فقط خالقی چون تو تجربه می‌کند. آری زاده می شود، ملودی از میان پنجه هایت سر ریز می‌شود و فضای اتاق را پر میکند و بار دیگر نوزاد دیگری را به دنیا تقدیم می‌کنی….
گاهی هم شبها فرشته ها بی اجازه و یواشکی به استودیو سر میزنند و صدایشان ناآگاهانه در میان “پروانه “هایت ، همراه صدای شر شر باران ضبط می‌شود!
نمیدانم شب ها چند بار از ترس بمباران و خراب شدن آوار بر سرت از خواب می پری، شاید هم برای همین است که تا صبح مشغول آفرینش میشوی و در بیشتر عکس ها چشمانت کاسه ی خون است!
ملودی های بعد از یک کابوس انگار زخمی ترند، نه؟
می بینم! می بینم آن روز را که همگی زیر یک سقف جمع شده ایم و تو برایمان بی مهابا فریاد میزنی و پای بر زمین میکوبی، و ما دیوانگانِ آن دالان تنگ و پیچ آ پیچ ، اشک و هق هق و همصدایی مان را نثارت میکنیم .
آری،
آن شب، شب معراج است. شب به اشراق رسیدن مان!
شبی که تو تماما خالی میشوی و ما نیز هم! شبی که انتهایش جز سکوت ژرف چیزی باقی نمی ماند.
از اتاق بی پنجره ات بیرون بیا!
دیگر نیازی به اثبات نیست که تو اگر تنها یک آهنگ هم میخواندی، کار ما را تمام میکردی!کار دل که باشی تمام است عزیزم!
بیا و این بار رو در رو زخمهایت را با ما در میان بگذار
بیا و از دردهای مشترکمان بگو
از گله ها و بی خوابی ها، از مرگ گل ها و ریزش پُل ها !
بجنب!
تا وقتی به زخم نور و هوا نرسانی التیام نمی یابد و چرکین تر میشود یاغی جان!
بیا که این بغض های سرخورده، گندید در این حنجره!
تا به کی سازش؟ تا به کی سکوت؟

تا به کی شرم؟ تا به کی خجالت؟
خجالت از دوگانگی می آید، ولی ما که یگانه ایم؟ نیستیم؟
گور پدر تمام رسانه های پُر بغض و نقادان پر ادعا !
بیا و تمام شب را فالش بخوان!
بیا و اجرای کنسرت را خراب کن!
میدانی که این چیزها ارزشی ندارد! که ما درون را می نگریم و حال را …
و تو حال خوب ِ مایی

  • علی اسفندیار/مجله موسیقی ملودی

مشترک مطالب مجله ملودی شوید!

7 دیدگاه

  1. یکتا صدای عشق چاوشی

  2. eshghe maei dadash mohsen

  3. درود بر قلمت …
    عالی نوشتی …
    عالی …
    محسن اسطوره تکرار نشدنیه موسیقیه !

  4. حرف دل خیلی از ما را زدی علی جان

  5. خیلی خوب بود .واقعا لذت بردم .ممنون

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*